محبوب من
دگر کسی نیست که جویا شود این
حال پراز عیب مرا
من نشستم به تماشای غروبی سرد
در پس پنجره ای مه آلود
پاشیده غمی زرد بر صورتکم
و فضایی که دو چندان زیبا
مملو از نبودن ات.
و چقدر ثانیه ها آرام
دست من را به قلم می دادند
دفتری خسته تراز روح و روان ام
که پراز نام تو بود
که نشاندم بوسه ای بر جلد اش
باشد عوض آن شب ها
مرا می فهمید
که تورا می دانست
و چه زیبا مارا به غزل ها می خواند
از خودش هیچ نگفت هیچ نخواند
و فقط همراه بود
می گشود دست اش را باز به روی بارانی
که پس از بغض
از حوالی نفس می گذراندم
بر چهره ی هر ورق اش
خشک اشکیست که یک شب او نیز
مرا ترک کرده بود
هرکس آن رفتن را
بعد از آن باری که بستی و خودت را بردی یاد دارد
همچو آن سرد شبی می شکفد رفتن را
سهم این چشم ترم بیشتر از بیش
دست کم هرشب اش
می نشیند به نظاره
کوچ قطره های احساسم را…
✍️محمدمعراج محمدی
💎💎💎
چاپ انواع کتاب:
شعر،داستان،دلنوشته،رمان،کتاب کودک، کتاب کار،ترجمه کتاب، سفرنامه،زندگینامه،نمایشنامه،فیلمنامه و… با شرایط ویژه و تبدیل پایان نامه ارشد و رساله دکتری به کتاب با بهترین شرایط و اکسپت مقاله همایشی، کنفرانسی در یک هفته در
انتشارات بین المللی حوزه مشق
به مدیریت دکتر فردین احمدی