محبوبه بزم آرا
دو بافه گندم گیسو، تنوری از هیجان
و خوشه چین نگاه تو ظهر تابستان
هلاک قطره ای از طعم ترک چشمانت
و جرعه نوش غزلهای داغ آن فنجان
که نقش مبهم خوشبختیم در آن جاریست
که ماه روشن پیشانیم شکفته در آن
نمی شود که مرا میهمان کنید آقا!
به جای آن نخ سیگار روی لبهاتان؟!
نمی شود که سرانگشت من گره بزند
مسیر موی شما را به بادهای جهان؟
نمی شود که در آغوش من رقم بخورد
میان اینهمه تردید، کفر یا ایمان
کتاب می شوم آیا کنار تاقچه اش
و یا دوشاخه ی مریم میان آن گلدان؟
مرا به دورترین نقطه می دهد پژواک
دو چشم قهوه ای از جنس سنگ کوهستان….
2 عزیز من همه جان بود و تن نداد به من
لبش اجازهی شیرین شدن نداد به من
بهار رد شد و اردیبهشت آغوشش
مجال چیدن یک نسترن نداد به من
مرا اسیر سفرکرد سرزمین غمش
غمی که گوشه ی چشمی وطن نداد به من
چگونه چشم پر از انتظار روشن شد؟
که باد بویی از آن پیرهن نداد به من
چگونه در تب من میوه می دهد هر روز
همان شکوفه که از آن دهن نداد به من
وزید موج پریشانیش به مردابم
اگر چه از شب مویش شکن نداد به من
خدا زبان مرا آسمان ترین می خواست
که غیر نام عزیزش سخن نداد به من
3 دچار اینهمه اندوه های پی در پی
که ریخت بر دل من آسمان ابری دی
برقص دشت پریشانی مرا در باد
بریز غربت چوپانی مرا در نی
هنوز چشم تو روشن ترین سوال من است
از آسمان نشابور تا حوالی ری
دو تازیانه سنگین همان دو چشم سیاه
اگر به اسم فراموشیم نمی زد هی
تب سفر به جنونم اگر نمی بخشید
که خوان اول این جاده هم نمی شد طی
بگو هنوز مرا تاب سوگواری هست
به داغهای عزیزی که می رسند از پی…..
❤️💎🌹❤️💎🌹❤️💎🌹❤️💎🌹
چاپ انواع کتاب: شعر،داستان،دلنوشته،رمان،کتاب کودک، کتاب کار،ترجمه کتاب، سفرنامه،زندگینامه،نمایشنامه،فیلمنامه و… با شرایط ویژه و تبدیل پایان نامه ارشد و رساله دکتری به کتاب با بهترین شرایط
و اکسپت مقاله همایشی، کنفرانسی در یک هفته در
انتشارات بین المللی حوزه مشق
به مدیریت دکتر فردین احمدی