۱/لطفاً خودتون رو برای مخاطبین ما معرفی کنید داود کوچکی فشکی متولد اول شهریور ۱۳۴۹ تهران تحصیلات کارشناسی مدیریت پروژه ۲/علاقه ی شما به ادبیات از چه زمانی شروع شد؟ از کودکی به شعر و مطالب ادبی علاقه زیادی داشتم طوریکه سال پنجم دبستان بودم که یه دفتر کوچیک […]
نویسنده: نشر بین المللی حوزه مشق
اثری از فاطمه منصوری ققنوس
ما در این دنیای پر نقش و نگار قطعهای پازل که شد ناسازگار خانهای که فقر صاحبخانه شد میرود ایمان و دین و اعتبار هم از اصل افتادهایم و هم از اسب جان به لب رسیده در این کارزار حال درمانده نمیداند کسی کی کند فکر پیاده شهسوار در کمان […]
اثری از بهاره نوروزی سده
پرندهای فراموش شدهام از جنگی خونین و انبوه کسانی که بالهای مرا ستایش میکنند مغزهایشان آلوده به همین سه حرف است جنگ چه واژهی ترسناکی وقتی بمبها میریزند و خانهها، زنان، مردان و کودکان میان خون و دود و آتش، دست و پا میزنند اینجا شلمچه است، اینجا آبادان است، […]
اثری از آرتمیس افشار
نمیدانم که میدانی چه کردهای با دلم! همان دلی که وقتی اسمت میآید میلرزد، نمیدانستم دوست داشتن تو اینهمه درد دارد آری درد دارد، تاوان دارد آه زیباروی من کوه استوار من، دل خشکیده مرا دوباره زنده کردهای در دلم نه گلی بود و نه نوری ببین آمدنت چه کرده […]
اثری از مریم شیراوند
ای سنگتراش بنویس بر سنگ مزارم یک بار بنویس صدها بخوانند بنویس شرح چنین بود: دلا از کجا آمده بودی؟ بهر چه آمده بودی؟ بهر او بود بهر او بود بهر او بود بهر او بود که هیچگاه نبود. مریم شیراوند
اثری از نگین نبی پور
در کمین غمهای ابر باران غنچهی لبخند، نشکفته پژمرده است و گل حیات خود را در برگهایش پنهان و سر به بالین فرو کرده است گویا نمیخواهد روشنی آفتاب گلبرگ لطیفش را نوازش کند؛ پس هر لحظه خود را در بستری از واهمه، به خفا میسپارد. «نگین نبی پور»
اثری از محدثه دانشمند
شده است در نفسی حبس بشوی، خم بشوی خیره و زیر دست بشوی؟ شده است جنس خودت مِثلِ خودت آتش جانت بشود؟سوزِ قرارت بشود؟ شده است از سر اشک آه شوی، رام شوی ،خیره به یک راه شوی؟ شده است غم بخوری دم نزنی، آتش به جانت بزنی؟ دل ما […]
اثری از شریوان رحمانی
در لا به لای احساس، در رنگ پنهانِ نوای خوش صدای زندگی، دختری آرام با نور کم سوی دل خوشی هایش گیسوان سیاه نا امیدی را در هم می بافد، تا زینت بخش قلب دردمند و جامه ی سفید خوشبختیاش باشد، تا نت به نت و قلم به قلم با […]
اثری از فائزه خوشابی
– بلدم شعر بگویم ز بلندایِ جمالت بلدی شعرِ دلم گوش و کمی نوش کنی؟! بلدم باده بنوشم ز لب و لعلِ لب تو بلدی کاسهی لعلت، به لبم جوش کنی؟ بلدم در بغلِ تو ز تنم ریشه دوانم بلدی صدر و دلت را به تنم پوش کنی؟ بلدم با […]